#منشی_مدیر_پارت_204
-نمي شه چند دقيقه ديگه بموني؟
-نه جانم تازه ديرم شده و بر خاست.همراه او زا اتاق خارج شدم و به هواي خوردن چاي به اتاق رستمي رفتم و گفتم:اقاي رستمي خسته نباشيد
-سلامت باشي خانم چيزي مي خواستي؟
-يه فنجان چاي اگه ممکنه
-بفرماييد ميارم خدمتتون هنوز دم نکشيده
به ناچار به اتقم رفتم و زير لب به الناز که چند دقيقه اي بيشتر نمانده بود ناسزا گفتم ولي وقتي وارد سالن شدم اثري از اقاي محمدي و فربد به چشم نمي خورد.نفس راحتي کشيدم و پشت ميزم نشستم و روزنامه اي را که قبلا مي خواندم را برداشتم و ادامه مطلبي را که نيمه کاره مانده بود خواندم.تقريبا به اخر مطلب رسيده بودم که متوجه شدم دختري روبرويم ايستاده روزنامه را کنار گذاشتم و با نگاهي به او فهميدم که همان دختر مورد علاقه فربد است.
بي دليل از او خوشم نمي امد و بي انکه به لبخندش جوابي بدهم فقط جواب سلامش را دادم و گويي که اصلا او را نمي شناسم گفتم:چه کمکي از دست من بر مي اد؟
دختر تکاني به اندامش داد و با ناز و غمزه گفت:ببخشيد که باز مزاحم شما شدم منو که به خاطر داريد؟
نگاهي به او انداختم و در حالي که خود را متعجب نشان مي دادم گفتم:نه متاسفانه
دختر جوان تابي به چشمانش داد و گفت:من بيتام دوست فربد
از روي اکراه لبخندي زدم و گفتم:خوشبختم.........ولي متاسفاه اقاي فرهنگ تشريف ندارن.
-مي دونم يعني مي خوام غافلگيرش کنم.........مي تونم اينجا منتظرش بمونم؟
-اصولا نه ولي چون دوست اقاي فرهنگ هستيد اشکالي نداره
با خوشحالي نشست و گفت:شما نمي دونيد فربد کي بر مي گرده؟
-به احتمال قوي تا يک ساعت ديگه بايد برگردن
-مطمئنيد؟
romangram.com | @romangram_com