#منشی_مدیر_پارت_203
-جوابم منفيه و از انجايي که دلم مي خواست تقصير را به گردن مامان بندازم ناخود اگاه گفتم:چون مي دونستم شما مخالفيد
-يعني تو بهش علاقه داري و با تعجب نگاهم کرد
-در حالي که هول شده بودم گفتم:نه به خدا
-پس مطمئن باشم که علاقه اي در کار نبوده؟
-بله مامان اطمينان داشته باشيد.
باورود اقاي محمدي و فربد سلام و عليک مختصري کردمو به سرعت از اتاق خارج شدم.با اقاي محمدي اصلا راحت نبودم علي الخصوص بعد از اينکه به خواستگاري او جواب منفي داده بودم احساس مي کردم از من دل خوشي ندارد و سعي مي کردم با او برخورد داشته باشم.
به طرف اتاق الناز رفتم الناز با ديدنم اخمي کردو گفت:دوباره پيدات شد
-چيکار کنم دلم برات تنگ شد اومدم قبل از اينکه بري دوباره ببينمت اشکالي داره؟
-کدوم کارت بي اشکاله؟
-دست بردار الناز تو نمي خواي اين بحث رو تموم کني؟
-چرا مي خوام
-خب پس(خواستن توانستن است)بيا ديگه در موردش حرف نزنيم
-باشه خودت به بهمن بگو که فعلا قصد ازدواج نداري چون بهمن فکر مي کنه من سعي ام رو نکردم
-مزخرف نگو الناز
-به هر حال اگر بهمن حرفي زد بهش مي گم ديگه به من پيغام نده خودت برو ازش بپرس در ضمن من ديگه بايد برم
romangram.com | @romangram_com