#منشی_مدیر_پارت_201


سرم را پايين انداختم تا خنده ام نگيرد. پس از چند لحظه که به خودم مسلطشدم گفتم: من فکر نميکنم اين اقا رنگ پوستش خيلي تيره تر از شما باشه.

-ببين يا تو داري غرض ورزي مي کني يا ديستان که مي رفتي يه معلم داشتي که وجدان کاري نداشته اگر اون خدانشناس به تو رنگ هاي مختلف رو ياد داده بود الان ببين رنگ پوست من که سبزه روشن مايل به گندميه با رنگ پوست اين اقا که سبزه سوخته مايل به سياه تيره و تاره يه فرقي قائل مي شدي.......حالا چرا داشتي طرف رو سبک سنگين مي کردي؟

-همين طوري

بدون اينکه ناباوريش رو پنهان کند گفت:همين طوري نکنه خجالت مي کشي بگي خواستگارته

-براي چي بايد خجالت بکشم؟عيب و ايرادي نداره که باعث خجالت و سرشگستگي باشه

-عيب و ايراد که چه عرض کنم ولي اين طرفداري سرسختانه تو نشونه اينه که پسنديديش؟وبي انکه منتظر جوابم بماند گفت:به طرز عذاب اوري بي سليقه اي و سرش را با تاسف تکان داد.

به قيافه اش خنده ام گرفت ولي خودم را کنترل کردم و گفتم:ولي به کج سليقگي شما نيست.

-دختر مورد علاقه من هر کس ديده به سليقه ام افرين گفته و اين ثابت مي کنه که......

ميان حرفش رفتم و گفتم:ثابت مي کنه که اونا به مراتب کج سليقه تر از شما بودن

فربد دهان باز کرد تا جوابم را بدهد که اقاي فرهادي که با فربد قرار ملاقات داشت وارد اتاق شد و فربد نتوانست از دختر مورد علاقه اش دفاع بيشتري کند.

با شنيدن حرف هاي الناز با نارضايتي سري تکان دادم و در دل گفتم:اين النازم چقدر بد پيله اس.

دوباره الناز سوالش را تکرار کرد:بالاخره چي شد نمي خواي جواب اين اقا بهمن ما رو بدي.........مي دوني يه هفته اس که داري فکر مي کني؟

تازه به ياد دوست منصور که تازه اسمش را فهميده بودم افتادم.در طول اين يک هفته به تنها موضوعي که فکر نکرده بودم همين بود.در حالي که تن صدايم را پايين تر مي اوردم گفتم:من که همون روز جوابت رو دادم

-يعني اصلا در موردش فکر نکردي؟

-نع


romangram.com | @romangram_com