#منشی_مدیر_پارت_200
- عجب فکر بکري ازدواج يه موضوع شخصيه ميدوني؟
- اره ميدونم. توام بهتره براي من کاسه داغ تر از اش نشي.
- باشه ولي اين حرفا همش بهانه اس. تو نميخواي ازدواج کني براي همين ميخاي اختيار رو بدي به مامانت. چون ميدوني مامانت سختگيره و هرکسي رو قبول نميکنه.
در همين افکار بودم که صداي فربد راشنيدم: اين اقا اگر بدونه مورد توجه توواقع شده به خوش شانسي خودش ايمان مياره.
عکس را برعکس روي ميز گذاشتم و گفتم: چقدرخوب بود شما اول در ميزديدبعد وارد ميشديد.
- اگر به توصيه تو گوش بدم ديگه نميتونم چيزاي قشنگ و جالبي رو که سرزده ميشه ديد ، ببينم..... خب حالا نمي خواي اين اقا رو به من معرفي کني؟
- نه همچين قصدي ندارم.
- خيلي بد شد .. اخه من ميخواستم بهش کمک کنم..... ميدوني من اگر در طول روز به يه همنوع کمک نکنم اون روزم شب نميشه. يعني چطوري بگم يه حالي بهم دست ميده.. خب نگفتي؟
- چي رو نگفتم؟
-ااااااااا.. حالا که من رفتم تو فکر کار بشر دوستانه تو نذار و هي جلوي پام سنگ بنداز...... اين اقا رو به من معرفي کن و بذار يه گوشه اين کار بشر دوستانه نصييب تو شه.
در حاليکه سعي ميکردم نخندم گفتم: يکي از دوستان منصور شوهر النازه
-نه ديگه نشد....... يعني توضيحت به اندازه کافي روشن نبود که بهش کمک کنم.
- خب اونم از شما کمکي نخواسته
- تو زبون اونم شدي؟
- اوهوم ... مشکلي داريد؟
- نه مشکل اون کسي داره که اتصالي کرده و برقش قطع شده. مشکل اون کسي دارده که مانع ميشه من به اين اقا کمک کنم و ادرس يه الکتريکي درست و حسابي بهش بدم که هي اتصال نکنه.
romangram.com | @romangram_com