#منشی_مدیر_پارت_195


- تو بايد به عموت حق بدي. اون مجبوره يه مدت از اينجا دور باشه تا خوب فکر کنه. توام اگر جاي اون بودي همين کارو ميکري. مي دوني من به مامانت حق ميدم اونم بايد با خودش کنار بياد تو که نميخواي مامانت احساس گ*ن*ا*ه کنه.

- نه

- خب پس بايد مدتي صبر کني و اصلا با مامانت بد اخلاقي نکني. اون ترو خيلي دوست داره ديدي براي يه دست شکستن چه گريه اي ميکرد. انم مامان تو که اينقدر خشک و رسمي با همه برخورد ميکنه. من که باورم نميشد اين همون خانوميه که با نگاه يخ و سردش راه نزديک شدن ادما به خودش رو ميبنده با حرفام موافق نيستي؟

- اوهوم. بايد بگم که مثل هميشه حرفاي شما درست و قانع کننده اس.

****************

موعد پرداخت چک ها را بررسي ميکردم که ضربه اي به در خورد همان طور که سرم پايين بود گفتم: بفرماييد

پس از چند لحظه در باز شد . سرم را بلند کردم وبه دختري که وارد اتاق مي شد نگاهي کردم و گفتم: چه کمکي از دست من برمياد

لبخندي زد وگفت: راستش من با اقاي فرهنگ....

دفتر ملاقات را جلو کشيدم و گفتم: با اقاي فرهنگ بزرگ يا فرهنگ جوان؟

- با فربد فرهنگ

در حاليکه دفتر را باز ميکردم گفتم: اسمتون و قرار ملاقات هاي فربد را نگاه کردم ولي فقط با سه مرد قرار ملاقات داشت. با تعجب به دختر که هنوز جواب سوال منو نداده بود نگاهي انداختم وگفتم:ولي ايشون امروز با هيچ خانمي قرار ملاقات نداره.

دخترمن مني کرد و گفت: راستش ما اينجا قرار ملاقاتي نداريم يعني قرار ما اين جانيست.

با گيجي گتفم: خب پس شما اين جا چيکار ميکنيد؟

- اخه نيومد منم نگران شدم. گفتم بيام اينجا يه خبري بگيرم اخه ساعت يازده باهاش قرار داشتم

- خب الان که تازه ساعت يازده و ده دقيقه اس شايد....


romangram.com | @romangram_com