#منشی_مدیر_پارت_194
با تعجب نگاهش کردم.
- چيه؟ براي چي منوا ين طوري نگاه ميکني؟
- اخه تاحالا ادمي نديدم که به راحتي شما توي کار ديگران فضولي کنه
- حالا که ديدي، چشم روشني يه چيز خوب برام بيار.
از حاضر جوابي اوخنده ام گرفت. سرم را برگرداندم تا خنده ام را نبيند.
- راستي همين الان که منتظرت بودم راستين رو ديدم. ميگفت که به تو پيش نياز نخورده پس حتما بايد رتبه خوبي اورده باشي.درسته؟
نگاهي به او انداختم و گفتم: چيه ؟ حرفاي تينا روي شما هم تاثير گذاشته. فکر ميکنيد.....
حرفم را بريد و گفت: نه اصلا همچين فکر ي نميکنم اولا که کارت دانشجوييت رو ديدم دوما فکر نمي کنم ادمي باشي که وقت خودت رو با گول زدن ديگران تلف کني. چون برات مهم نيست که ديگران چه فکري درموردت ميکنند. چه برسه به اينکه بخواي به احترام اونها به ميل وخواسته شون رفتار کني.
مثل هميشه حرفهايش قانع کننده بود.
- کنجکاونشديد يه نگاه به روزنامه تينا بندازيد.
- نه چون دليلي براي اين کار نداشتم.البته يکم گيج شدم اگر اسمت توي روزنامه نباشه بايد جز ذخيره ها باشه ولي از اونجايي که بهت پيش نياز نخورده معلومه که ذخيره ام نيستي.
- خب اين به نظر من گيج شدن نداره. من دانشجوي ترم ششم . البته ميبايست ترم هشتم باشم اما نتونستم دو ترم ثبت نام کنم و الان که مي بينيد دوباره درس ميخونم فقط نتايج زحمات عموست اون دنبال کارم را گرفت تا دوباره بتونم به درسم ادامه بدم.
- افرين پس سال ديگه اين موقع يه خانم مهندس ميشي
- اگه خدا بخوادبله
- از عمو جونت چه خبر؟
- هفته اي يه بار باهام تماس ميگيره ولي قصد بازگشت نداره
romangram.com | @romangram_com