#منشی_مدیر_پارت_192
سري تکان داد و گفت: چرا به مامانت راستش رو نگفتي؟
- جز اينکه مامان ناراحت ميشه و خانم و اقاي فرهگ شرمننده فايده ي ديگه اي هم داشت؟
- به هر حال همه ي ما از اين اتفاق به يک اندازه متاسفيم... چطوري بگم من........
حرفش را بريدم و گفتم: لازم نيست چيزي بگيد من توي اين قضيه اصلا شما رو مقصر نميدونم. چرا بايد شرمنده باشيد و احساس گ*ن*ا*ه کنيد؟
فربد سر به زير انداخت و در جوابم سکوت کردو از سکوت دوروزه فربد حوصله ام سر رفته بود. دلم ميخواست مثل هميشه شاد باشد و بخنند و با شوخي هايش من را هم مثل خود شادکند. ولي اين دروز تنها چند جمله حرف زده بود. ان همحرف هاي جدي و از ان نگاه هاي شوخ و لبخندهاي ريزخبري نبود. زماني که ميخواست برود در حاليکه از دستش عصباني بودم با حرص گفتم: اگر قصد داريد رفتار فرداتون مثل امروز و ديروزباشه لطف کنيد دنبال من نياييد. و پتو را روي سرم کشيدم
****
استاد که رفت سريع کتاب و جزوه ام را برداشتم و از کلاس بيرون رفتم.از اينکه سر نيک پور شلوغ بود و توانسته بودم بدون اينکه با اواز کلاس خارج شوم خيلي خوشحال بودم ولي افسوس که اين خوشحالي دوام نداشت و هنوز ده قدمي نرفته بودم که خودش را به من رساند و گفت: خانم رسام مثل اينکه عجله داريد؟
براي اينکه زودتر از دست او خلاص شوم گفت: بله بايد زودتر برم خونه
- من ميتونم شمارو برسونم اگر بهم افتاخار بديد
- ممنون مزاحم نميشم
- اصلا مزاحمتي نيست خوشحال ميشم کمکي کرده باشم......راستي تو اين دروس که مشکلي نداريد؟
- خوشبختانه نه
- به هر حال اگر مشکلي بود بنده درخدمتم. خلاصه با بنده احساس غريبي نکنيد( چه پررو)مي دونيد من علاقه دارم بيتشتر از دوتا همکلاس باهم دوست باشيم. چطور بگم خيلي دوست دارم شما رو بيشتر بشناسم.
در حاليکه سعي ميکردم خونسرد باشم گفتم: ولي من ترجيح ميدم ما باهم همون همکلاس باقي بمونيم.
- اخه چرا؟ خب مي تونيم يه مدتي با هم دوست باشيم. بعد اگر از اخلاق هم خوشمون نيومد به حرف شما عمل ميکنيم.
- من مطمئنم که شما از اخلاق من خوشتون نمياد براي همين لازم نمي دونم امتحان کنيم.
romangram.com | @romangram_com