#منشی_مدیر_پارت_189
- من چيکار کنم که دکتر نعمتي تاريخ امتحان ميان ترم رو اينقدر دير انداخت
-راستي امتحانات از کي شروع ميشه؟ برنامه من که خيلي ساده اس. شنبه سه شنبه شنبه سه شنبه.
- من فقط برگه رو گرفتم اصلا نگاهش نکردم ببينم کي شروع ميشه و کي تموم ميشه.
نا خود اگاه چشمم به تينا افتاد با حرص صورتش را برگرداند. در دلم گفتم اين واقعا ديوونه اس و به روبره نگاهکردم چند لحظه بعد صداي تينا در گوشم نشست.
- فربد ممکنه کسي ادعا کنه دانشگاه قبول شده ولي اسمش توي اسامي پذيرفتگان کنکور نباشه؟
- نه و بعد گويا چيزي به خاطرش رسيده بود ادامه داد:البته شايد اسمش توي اسامي ذخيره باشه
- اگر اسمش اونجا هم نباشه چي؟
- پس طرف دروغ گفته و بعد درحاليکه ميخنديد گفت: نکنه رفتي چاخان کردي قبول شدي و حالا ميترسي.
تينا گوشه چشمي نازک کرد و گفت: من نه ولي يکي ديگه همچين کاري کرده. فربد به نظر اين تيپ ادما مريض هستن و بعد با حالت مسخره اي گفت: شما چي فکر ميکني رمينا خانم؟
در حاليکه سعي ميکردم خونسرد باشم گفتم: به نظر من هم اين تيپ ادما بايد معالجه شن هم ادماي حسود. و لبخند تمسخراميزي به او تحويل دادم. تينا از عصبانيت قرمز شده بود به دنبال جواب کوبنده تري قدري سکوت کردو پس از يافتن جواب مناسب با حالت مبارزه جويانه اي گفت: شما بهتره به گفته خودتون عمل کنيد و در اولين فرصت به روانپزشک مراجعه کنيد
ميخواستم جوابش را بدهم که فربد با عصبانيت گفت: تينا دوباره شروع کردي؟
- تو حق نداري بخاطر يه دختر دروغگوسر من داد بکشي
- محترمانه بهت ميگم ساکت شو
- باشه ساکت ميشم ولي قبل از اينکه دست بعضي ها رو رو کنم و بللافاصله در کيفش را باز کرد و روزنامه اي بيرون کشيد و با عصبانيت به دست فربد داد و گفت: ببين ميتوني اسم اين خانم رو پيداکني يا نه؟
فربد با عصبانيت روزنامه را تکان دادو گفت: احتياجي نيست چون من تو دانشگاه ديدمش.
romangram.com | @romangram_com