#منشی_مدیر_پارت_187
-باشه
-چه عجب يه بار من يه چيزي گفتم و تو بيمعطلي قبول کردي
-ترسيدم دوباره قهر کنيد و کم پيدا بشيد
-نه نترس مي دوني................من دارم فکر مي کنم نبايد از يه شيوه خاص براي اصلاح رفتار و تنبيه کودکان استفاده کرد چون بازده مطلوبي نداره.
در جوابش فقط لبخند زدم و چيزي نگفتم.
فربد در حاليکه تعجب کرده بود گفت:نه اين ديگه خارق العاده اس يعني اين تنبيه اينقدر روي تو تاثير گذاشته و بعد به ساعتش نگاه کرد و گفت:خب از حال تا يک دقيقه ديگه فرصت داري تا اعتراف کني.
-به چي؟
-اين که تو براي اين که يه بار ديگه از ديدن من محروم نشي از زبون درازي و نيش زدن که خصيصه ذاتي توئه دست برداشتي.........خب زود باش داري وقت رو از دست ميدي منم عجله دارم
با خنده گفتم:حتما بايد به اعتراف بقيه کشته مرده هاتون هم گوش بديد
-درست فهميدي زود باش.
-خب من اعتراف مي کنم که دلم براي شريکم تنگ شده بود وبه خودم قول دادم ديگه شما رو ناراحت نکن...........خب وقتم تموم شد.منم بايد برم چون چند دقيقه ديگه کلاسم شروع ميشه.
-يه دقيقه ديگه بهت فرصت ميدم تا بقيه اش رو بگي
-ولي اعتراف ناگفته اي باقي نمونده و به راه افتادم.فربد شانه به شانه ام به راه افتاد و گفت:ولي من باهات قهر نبودم اين چند روز برام يه کار پيش اومده بود که نتونستم زياد به شرکت بيام..........خب بچه ها اومدن
به جهتي که او نگاه مي کرد نگاه کردم و سه مرد همسن و سال او را ديدم که به طرف ما مي اومدند.با نزديک شدن به انها گفتم:من ديگه بايد برم.
-به سلامت راستي يادم رفت بهت بگم من تو رو با اخلاق قبليت بيشتر مي پسندم...........يعني مي دوني جريان سوءهاضمه اس.
romangram.com | @romangram_com