#منشی_مدیر_پارت_185


ولي صداي فربد در گوشي پيچيد:مثل اينکه بد موقع تماس گرفتم....منتظر تماس کس ديگه اي بوديد؟

حالتي داشتم هم خوشحال بودم هم ناراحت.از اين که بالاخره فربد با من تماس گرفته بود خوشحال بودم واز اين که عمو پشت خط نبود ناراحت شدم شايد هم اين ناراحتي از لحن کلام فربد بود.به هر حال سکوت را بيش از اين جايز ندانستم و سلام کردم.

-سلام اقاي فرهنگ تماس گرفتن و گفتن شما شرکت تشريف نياورديد..........جسارته مي تونم بپرسم شما کجا تشريف داريد؟

ار لحن فربد و اين که اين چنين رسمي صحبت مي کرد بيشتر ناراحت شدم.مي خواستم جواب تند و تيزي به او بدهم ولي با به ياد اوردن قولم و يک در صد احتمال که شايد نزد کسي باشد سعي کردم بر اعصابم مسلط شوم و گفتم:دارم از يه سربالايي ميرم.

-موفق باشيد ولي من اطراف شرکت سربالايي نديدم.

-منم شرکت نيستم يعني قرار نبوده باشم.....برنامه رو که ديديد

-شمام که برنامه منو ديديد اون برنامه اصلي بوده خانوم و البته لازم الاجرا

-از نظر من که اين طوري نيست به هر حال من پنج شنبه ها نمي تونم بيام شرکت

-امروز تشريف ببريد تا بعدا با هم صحبت کنيم

-متاسفم نمي تونم

-چرا؟خوب به روز کتابخانه نريد اتفاقي نمي افته گذشته از اون شما بايد درک کنيد من پنج شنبه ها کلاس دارم و به هيچ عنوان نمي تونم غيبت کنم.

-متاسفم منم همين مشکل رو دارم پس نمي تونم به شما کمکي کنم.

فربد چند لحظه مکث کرد و گفت:معذرت مي خوام اقايون بر مي گردم پس از چند لحظه دوباره صداي فربد در گوشي پيچيد:ببين من نمي تونم امروز بيام شرکت بفهم اخه من چه هيزم تري به تو فروختم که با من اينطوري رفتار مي کني؟اين همه لجبازي براي چيه چي رو مي خواي ثابت کني؟اين که در موردت اشتباه مي کردم خوب موفق شدي بهت تبريک مي گم.ولي بيا به خاطر شراکت و همکاري که با هم دارم با هم راه بيايم من از هشت تا ده يه کلاس دارم از سه تا پنجم يه کلاس اخه چطوري راضي مي شي من براي سه چهار ساعت بکوبم بيام شرکت تا بهم کمک کني من حوصله غرغر کردن عمو رو ندارم............بابا خواهش مي کنم اصلا التماس مي کنم.

در حاليکه خنده ام گرفته بود گفتم:واي چرا شما فقط حرف خودتونو مي زنيد خب منم نمي تونم

با حرص گفت:خيلي لجباز و يه دنده اي مگر نبينمت فقط سعي کم جلوي چشمم افتابي نشي وگرنه من مي دونم و تو.


romangram.com | @romangram_com