#منشی_مدیر_پارت_180
توجهي به او نکردم و با عجله گفتم:اگر اجازه بديد خودمون به کاراي منشي رسيدگي کنيم.
اقاي فرهنگ با تعجب گفت:خودمون؟
-البته منظورم از خودمون؟من و اقاي فرهگ و با دست به فربد اشاره کردم و ادامه دادم:بدين صورت که...روزايي که من نيستم اقاي فرهنگ به کارا رسيدگي مي کنه و وقتي خودم بودم من رسيدگي مي کنم....البته در صورتي که اقايون مخالف باشن من اصراري نمي کنم.
اقاي فرهنگ با خوشحالي گفت:مخالف!مگر من ديوونه باشم که با همچين پيشنهادي مخالفت کنم تو چي فربد؟
-اگر اين طور که شما مي گيد هر کس با اين پيشنهاد مخالفت کنه ديوونه اس من نمي تونم مخالفت کنم يعني شما راه مخالفت را مسدود کرديد.
-خوي پس حالا که فربدام با اين پيشنهاد شما موافقه فقط مي مونه يه کار.اونم جابجايي اتاق مدير شرکته.....بدين ترتيب که ما سه نفر به اتاق خانوم گلچين نقل مکان مي کنيم و ايشون به اين دو اتاق
-چرا از نظر من اشگال نداره همين جا بمونم.
-نه خانوم همه چيز بايد روي اصول باشه.از فردا اتاق ما اونجاست...فربد توام امروز پيش خانوم رسام کاراموزي کن تا خرابکاري نکني و به اتاقش رفت.
يک ساعتي بود که براي فربد در مورد نحوه کار توضيح مي دادم که احساس کردم خسته شده چند لحظه سکوت کردم تا استراحت کنه در حاليکه به خود کش و قوسي مي داد گفت:او.........ه يعني تو هر روز اين قدر کار مي کني؟
-پس چي؟
-من فکر مي کردم تو از اين هشت ساعتي که اينجا هستي يک ساعت کار مي کردي هفت ساعت باقي مونده ام سر به سر بقيه علي الخصوص خانوم گلچين مي ذاشتي.
با حالت مسخره اي سرم را تکان دادم و گفتم:اگر شما به اين فکر کردناتون ادامه بديد به احتمال قوي موجودات فضايي مي دزدنتون. بايد خيلي مواظب باشيد
-اگر موجودات فضايي وجود داشتن که تا حالا تو رو دزديده بودن تا تحقيق کنن بين تو و مار چه شباهتاي ديگه اي جز نيش زدن و خوش خط و خال بودن وجود داره.......حالا زنگ تفريح رو بزن که حسابي خسته شدم.
در حاليکه مي خنديدم گفتم:يک ربع استراحت کنيد تا من برگردم و از اتاق خارج شدم و به طرف اتاق الناز رفتم.در اتاق نيمه باز بود.سرم را داخل بردم و گفتم:خسته نباشي.
الناز سرش را بلند کرد و گفت:ممنون شمام همين طور
وارد شدم و گفتم:علت اينکه اينقدر مودب شدي چيه؟نکنه دوربين مخفيه؟
romangram.com | @romangram_com