#منشی_مدیر_پارت_178

سري تکان دادو گفت:تقريبا داره ساعت نه ميشه نمي خواي تشريف ببري خونه؟

-نه دلم نمي خواد برم خونه.

فربد با حالت متعجبي نگاهم کرد و گفت::افرين حرفاي جديدي مي شنوم احتمالا دلت نمي خواد تنها باشي؟

-از قضا چرا

-اخي ولي متاسفم چون قراره تو منو برسوني خونه چون ماشين ندارم.

سوئيچ ماشين را مقابل صورتش گرفتم و گفتم:اشکالي نداره شما ماشين رو با خودتون ببريد منم بعدا با تاکسي ميام.

-لطف مي کني ولي من مي ترسم پشت فرمون اون ماشين بشينيم.

-پس از دست من کار ديگه اي برنمياد متاسفم.

-ولي من اينطور فکر نمي کنم

-شما مختاريد هر طور دوست داريد فکر کنيد ولي من سر حرفم هستم

-ببينم رفتن عموت اين بلا رو سرت اورده يا يک سوم سهام شرکت؟

در حاليکه سعي مي کردم خونسرد باشم گفتم:هر طور دوست داريد فکر کنيد

-مي دوني چي فکر مي کنم؟فکر مي کنم توام مثل خيلي از ادما فقط اهل حرف زدني تو ياد نگرفتي با يه بزرگ تر از خودت نبايد با اين لحن حرف بزني اونم من که مثل يه دوست بهت کمک کردم بدون اينکه چيزي ازت بخوام ولي يادم مياد تو هميشه قص جبران داشتي اين بود جبرانت؟وبه راه افتاد.

چند متري از من فاصله گرفته بود که ناگهان به خود امدم و به دنبالش دويدم تا به او رسيدم و گفتم:صبر کنيد.باور کنيد منظور بدي نداشتم يعني ناراحت بودم شما بايد منو درک کنيد اخه شما يه حرفايي زديد که منو عصباني کرديد من اصلا خودمو براي شما نگرفتم هميشه ام از کمکتون ممنون بودم و هستم و مطمئن باشيد که به نحو احسن جبران مي کنم.....من تازه بايد از دست شما ناراحت باشم.چون شما حرفايي به من زديد و منو با صفاتي وصف کرديد که خيلي ناعادلانه بود.واقعا يک سوم سهام اون شرکت برام اهميتي نداره دلم مي خواست به جاي اون عمو هنوز کنارم بود.........ولي شما با علم اين موضوع منو متهم به فخر فروشي و تکبر کرديد.........به هر حال با اين که مطمئنم تقصير من نبوده ولي اگر ناراحتتون کردم ازتون معذرت مي خوام و شمام اگر واقعا به حرف خودتون که گفتيد منو مثل يه دوست مي دونيد اعتقاد داريد منو ببخشيد و بيايي با هم بريم خونه باشه؟

ولي او به جاي جواب تند تند راه مي رفت.در حاليکه ناراحت شده بودم ايستادم.مگر من به او چه گفته بودم که حتي با عذر خواهي هم نمي توانست من را ببخشد.با حرص دور شدنش را نگاه مي کردم که ناگهان برگشت و با نگاهي به من که ايستاده بودم گفت:پس چرا دوباره موندي؟مگه قرار نبود بريم خونه؟

براي اينکه باز به او بر نخورد با چند قدم خودم را به او رساندم و گفتم:من فکر مي کردم هنوز از دست من ناراحتيد براي همين جواب معذرت خواهي منو نداديد.

romangram.com | @romangram_com