#منشی_مدیر_پارت_175


-روز پنج شنبه ساعت هشت شب.

-يعني چهار روز ديگه؟

-اره خب بيا راجع به مسائل مهمتري صحبت کنيم.من با اقاي فرهنگ صحبت مي کنم ببينم حاضره با من همکاري کنه يا نه؟اگر حاضر بود به اسم تو سهم مي خرم.البته من مي خواستم نصف سهام رو بخرم ولي گويا الان دو نفر سهامدار داره پس فکر مي کنم فقط بشه يک سوم سهام رو برات بخرم و ديگه لازم نيست منشي باشي و مي توني به کار شرکت نظارت کني و مراقب سهامت باشي البته اين اقا فربد خيلي پسر خوبيه ولي تو بايد خودت گليم خودت رو از اب بکشي و اما در مورد تحصيلات ناتموم جناب عالي با زحمت زياد تونستم بعد از دو ترم غيبت ناموجه از نظر دانشگاه برات اجازه تحصيل بگيرم و شما از ماه اينده مي توني بري دانشگاه تو بايد نهايت تلاشت رو بکني اين وقفه چند ماهه رو جبران کني و اما براي اينکه رفت و امدت به دانشگاه و شرکت مشکل نباشه ماشين من در اختيارته.خب سوالي نداري؟

با تعجب گفتم:ولي براي چي اين کارا رو براي ما مي کنيد؟

-سوال بچه گانه اي پرسيدي خب تو برادر زاده مني و رزا علاوه بر همسر برادرم دختر عموي منه من در قبال شما احساسا مسئوليت مي کنم در ضمن من هيچ کاري نکردم جز يه مقدار کمک مالي که اونم تو قراره با پول من کار کني و سودش روبرام بفرستي.ماشينم که نمي تونم ببرم و تو براي اينکه راحت به محل کارت که الان منحصر به اون شرکت تنها نيست رفت و امد کني و از ماشين من استفاده مي کني.در ضمن اگر دوست نداري من ناراحت بشم به حرفام گوش کن.

-عمو خونه رو براي فروش گذاشتيد؟

-هنوز نه.

-خواهش مي کنم بذاريد دست نخورده باقي بمونه.اين طوري بيشتر اميدواريم که يه روز برگرديد.

-منم دلم مي خواد پيش تو برگردم برام دعا کن اين اتفاق زودتر بيفته.

دلم مي خواست تنها باشم رو به عمو کردم و گفتم:عمو من خسته ام

-منم کلي کار دارم.

در طول مسير هر دو ساکت بوديم وقتي عمو مقابل مجتمع توقف کرد در حاليکه پياده مي شدم گفتم:ملاقات بعدي چه روزيه؟

-اگر بتوني پنج شنبه با هم ناهار بخوريم خيلي خوب ميشه

-خونه ما؟

-نه نمي خوام رزا به زحمت بيفته ميريم يه جاي خوب.....ساعت دوازده مي ام شرکت سراغت.


romangram.com | @romangram_com