#منشی_مدیر_پارت_174
-ولي من اونقدر دارم که تا وقتي زنده ام راحت زندگي کنم در ضمن تو قراره با پول من کار کني و برام سود بفرستي اين طوري در امد دارم.
-چرا من بايد اين کار رو براي شما انجام بدم؟
-به اين علت که من دوست ندارم برادرزاده من منشي باقي بمونه.تو بايد توي اون شرکت سهامدار باشي.اونم سهمي برابر ريئس شرکت.
-نه من به منشي بودن راضي ام ولي مثل اينکه مشکل شما کار نيست.
-پس يادت رفته چه قولي به رزا دادي مگر قرار نبود هر وقت يه کار بهتري پيدا کردي اين کار رو ول کني؟
-عمو نمي خوايد دليل اصلي رفتنتون رو بگيد؟
-خب اين جا تنهام هيچ دوستي ندارم در ضمن همه کارهام اونجا نا تموم گذاشتم و اومدم بايد سروساماني بهشون بدم.
-ولي شما مي گفتيد دلتون مي خواد براي هميشه اينجا کنار من بمونيد.
-باور کن اين تنها ارزويي که دارم ولي نمي شه مجبورم برم.
-پس به هيچ طريقي نمي تونم شما رو از رفتن منصرف کنم؟
-متاسفاه نه.
-اي کاش مي گفتيد به چه خاطر اين تصميم رو گرفتيد؟شايد مي تونستم کمکتون کنم.
-ببين رمينا به خدا براي من اين جدايي و رفتن سخت تر از توئه.ولي فکرم بهم ريخته اصلا اومدن من کار درستي نبود احساسا مي کنم دارم اشتباه مي کنم يه اشتباه غير قابل جبران.
-امکان داره دوباره برگرديد؟
-نمي دونم ولي اگر روزي فهميدم که تصوراتم اشتباه بود بر مي گردم.
-از حالا منتظر اون روز هستم..کي از پيش ما مي ريد؟
romangram.com | @romangram_com