#منشی_مدیر_پارت_171
در حاليکه سعي ميکردد نخندد گفت: ثالثا.....
- ثالثا اگر اونقدر سطح فکرش پايينه که فرقي بين يه هديه دوستانه با بقيه هديه ها رو نميذاره همون بهتر که تا اتفاقي نيوفتاده ازش صرف نظر کنيد چون دختري که اونقدر سطح فکرش سطحي و بچگانه اس که شما رو نميتونه خوشبخت کنه .البته قصدم توهين نبود يه راهنمايي کاملا دوستانه بود چون دوست ندارم ازدواج نا موفقي داشته باشيد از هديه و کمکتون ممنون و خدانگهدار.
- خواهش ميکنم ودستش را به علامت خداحافظي تکان داد و از پله ها بالا رفت. وارد خانه که شدم عرق در سکوت بود و تاريکي همه جا را فرا گرفته بود. به محض اينکه کليد برق را فشردم صداي مامان را از اتاقش شنيدم:
- رمينا با عموت تماس بگير کارت داره در ضمن منم بيدار نکن و تنهايي شامت رو بخور.
*************
-چي؟ امروز ساعت چهار.. حالاچرا به اين زودي؟
- ميخوادهر چه سريعتر خيال مامان راحت شه
- اخه من هنوز به نتيجه جالبي نرسيدم.
- اشکالي نداره همين که به حرفام گوش داديد و تصميم به کمک گرفتيد خودش کلي با ارزشه.. بهتره هر چه زودتر خودم را با واقعيت تطبيق بدم.
- ببين تو فعلا با عموت صحبت کن و ازش بخواه که از اينجا نره.. حداقل اينجا بمونه ولي باهاتون را بطه نداشته باشه بگو که حرفاي مامانت رو قبول نداري و معاشرت ما با هم هيچ بي احترامي به خاطره پدرت نميکنه.
- اخه من نميخوام عمو بفهمه به حرفاشون گوش دادم...............
- يعني چي من روي اين حرف خيلي حساب کردم.
- اصلا نميتونم بگم فال گوش ايستادم
- خب بذار من بگم.
- يه بار نگيد ها! اصلا شما چي ميخوايد به عمو بگيد
romangram.com | @romangram_com