#منشی_مدیر_پارت_170

هردو از ماشين پياده شديم.هنوز چند پله تا در ورودي اپارتمان باقي مانده بود که گفتم:

- خيلي بهتون زحمت دادم اميدوارم بتونم جبران کنم.

- اره تلاشت رو بکن البته ميتوني با کوتاه کردن اون زبون درازت شروع کني

در حاليکه ميخنديدم گفتم: به دل نگيريد. اون موقع خيلي ناراحت بودم .در هر صورت معذرت ميخوام.

-خواهش ميکنم راستي يادم نبود تولدت مبارک. حالا چند سالت شده؟ صدو دوسالت؟ و خنديد.

با خنده گفتم: مرسي و اما در مورد سوالتون از سن من هشت سال از سن خودتون کم کنيد ميشه سن من.

- اين قدر زبون نريز وگرنه کادوي تولدت رو بهت نميدم و همزمان بسته اي از جيبش بيرون کشيد و به دستم داد( اي جااااااان)

دوباره تشکري کردم و گفتم: ولي شما از کجا فهميديد تولدمنه؟

- عموت روز دقيق تولدت رو نميدونست از من خواست جواب سوالش رو پيدا کنم منم سراغ مدارکت رفتم و فهميدم. حالا نمي دونم هديه دادن من کار درستي بوده يا نه؟

- از نظر من اشتباه نبوده ممنون

- حالا که از نظر من و تو اشتباه نبوده خدا کنه از نظر دختر موردعلاقه ام هم اشتباه نباشه. توفکر ميکني بفهمه ناراحت ميشه؟

- نمي دونم ولي اينو بدونيد که من توانايي اينوندارم که هديه کسي رو پس بدم.

- نگفتي اگر ناراحت شد چيکار کنم؟

- به نظر من نبايد ناراحت بشه چون اولا اين هديه کاملا دوستانه اس. ثانيا شما که از اول نمي خواستيد براي من هديه بگيريد چون تو معذورات قرار گرفتيد و ثالثا.....

- چرا فکر ميکني من از نظر اخلاقي مجبور شدم برات هديه بگيرم؟

- چو ن احتمال دادي که عمو بگه از شما تاريخ تولد من روگرفته.

romangram.com | @romangram_com