#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_98

امیر-سلام...
-سلام....
امیر-خوبید؟
-ممنون ...کاری دارید؟؟
امیر- بله....راستش.....داشتیم با چند تا از اقوام میرفتیم سمت دربند....گفتم شاید دوست داشته باشید بیاید...
-این وقت شب؟؟؟؟
امیر- خیلی دیرنیست...تازه هفت و نیمه...راه هم که زیاد دور نیست....
-راستش ...نمیدونم آخه ما هم داشتیم میرفتیم بیرون برای شام....اجازه بده از مادرجون بپرسم ....
مادرجون از پیشنهادش خوشحال شد و قرار شد امیرینا بیان اینجا همه با هم حرکت کنیم...
مادرجون-با ماشین من میریم...
-نخیر.....خوشگل خانم.....راننده نیلو در خدمت شماست با ماشین خوشگلش.....
مادرجون-قبوله ...چون خودمم حس رانندگی ندارم
-پس برید یه تیپ پسر کش هم بزنید که تکمیل شه....
مادرجون بلند خندید- ....بریم حاضر شیم...
-جدی میگم مادرجون....تیپ خوب بزن....امیر گفت چنند تا از اقوامشونهم هستن....
مادرجون-میخوای چشم دراریم یا نه؟؟
-نه بابا ...گناه دارن....

romangram.com | @romangram_com