#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_97
دستمو رو صورتم گذاشتم و طعنه وارگفتم
-بله....چقدرم میدونستی....
مادرجون لبخندی زد
مادرجون-اینو واسه اینکه بهت شک کنم یا نه نزدم...این فقطبرا این بود که این موضوعو ازم مخفی کردی....هیچوقت ازت انتظار مخفی کاری نداشتم و ندارم...فهمیدی؟؟؟
-بله....من فقط خواستم اذیت نشید....
مادرجون-مرسی که به فکرمی....در ضمن....خیالت راحت ....شر شروین برای همیشه ازسرت کم شد....
ابروهام بالا پرید
-چه جوری؟؟؟
مادرجون خندید -من و دست کم نگیر دختر خوب....
-اولالا....قربونت بشم خانمی....دیگه داشت حالمو بهم میزد....باورت نمیشه منو ندیده میگه دوست دارم....
مادرجون اخمی کرد-میدونم....همش برای پوله...دیدن یه دختر تنها و یه عالم پول .....دندون تیز کردن...
به شوخی و لوتی داد زدم -دندونشونو خورد کردیم....
مادرجون -حالا دندون شکن شام چی داریم؟؟؟
-مادرجون...امشب میخوام شام ببرمتون بیرون...پایه اید؟؟
مادرجون-پایه ام ...
با صدای زنگ تلفن جفتمون همو نگاه کردیم و من رفتم سمت تلفن....
-بله؟؟
romangram.com | @romangram_com