#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_96
اولین بار تو کل زندگیم بود که از مادرجون سیلی خوردم....
تو بهت بودم که بغلم کرد و اشکاش شونه هامو خیس کرد...
هنوز نمیدونستم جریان چیه...
مادرجون ازم جدا شد و دستشو رو صورتم گذاشت
مادرجون-ببخش...ببخشم عزیزم....ببخش زدمت....خدایا منو ببخش....
دستش که رو گونم بود رو گرفتم و آوردم پایین....
-چرا؟؟؟
مادرجون-من باید بپرسم چرا ....چرا نگفتی شروین اومده سراغت....هان؟؟؟
تعجب کردم...
از کجا فهمیده بود؟؟؟
چشمای گردمو که دید گفت
مادرجون-مادرش زنگ زده بود..اون دختر عفریتم....میگه به نوه ات بگو دست از سر پسرم برداره...نیلو ....راسته؟؟
-چی؟؟؟
مادرجون-اینکه با شروین در ارتباطی؟؟
-اگه اسم دو تا دوست دارم از طرف اون عوضی و چند تا داد و بیداد و حالگیری از طرف من معهنیش ارتباطه...آره...
مادرجون لبخندی زد و بازم بغلم کرد...
مادرجون-میدونستم...میدونستم دخترم از گلم پاک تره....
romangram.com | @romangram_com