#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_94
دستمو مالیدم...جای انگشتاشو...چقدر دستش بزرگه....انگشتای من در برابر انگشتاش....
این چه فکراییه دارم میکنم...؟
ازت بدم میاد ....
نه...بدم میاد؟
من واقعا میتونم ازش بدم بیاد؟
چرا با اینکه این بلا رو سرم آورد ولی بازم ازش بدم نمیاد؟!!
تا آخر وقت کاری از اتاق بیرون نرفتم....حتی برای نهار هم نرفتم
جالب بود که امیر هم نیومد اتاقمون...
ساعت که هفت شد با آژانس تماس گرفتم و گفت تا پنج دقیقه دیگه میاد....
کیفمو برداشتمو زدم بیرون....
کنار شرکت بودم که ماشینی بوق زد....
امیر بود
شیشه رو کشید پایین
امیر-نیلوفر بیا بالا میرسونمت..
سکوت کردمو حرفی نزدم
امیر- الان وقت لجبازی نیست...این موقع ماشین درست حسابی گیر نمیاد....
پوزخندی بهش زدم...
romangram.com | @romangram_com