#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_87
-نظری ندارم...ولی ....چرا یه نظر دارم...
امیر-هووووووم؟
-اصلا از خودشو طرز نگاهش خوشم نیومد...
امیر نگاش تو چشمام قفل بود...لبخندی زد و به روبروخیره شد
امیر- راستشو بگم...منم اصلا ازش خوشم نیومد...
لبخندی زدم...
ناخداگاه نگاه امیر رو با نگاه شروین مقایسه کردم..
این نگاه کجا و اون نگاه بد کجا؟!!
این نگاه پاکه...زلاله...شفاف...
ولی اون ...حالم و بهم زد...
لبخندی رو لبم نشست...
چرا هر بار به امیر فکر میکنم لبخند رو لبم میاد ...
نمیدونم..نمیفهمم....
امیر-به چی میخندی؟؟؟
سریع لبخندمو جمع کردم....
-هیچی....همینطوری....
امیر ابرویی بالا انداخت و چیزی نگفت...
romangram.com | @romangram_com