#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_86

امیر-واقعا پسر عمت بود؟؟
-آره....
امیر- چرا باهاش اینحوری بودی؟؟
-ما با هم رابطه نداریم....
امیر-میتونم بپرسم چرا؟
-نه....متاسفم..ولی مادرجونم ازم قول گرفته به کسی نگم..... فقط اینو میگم که منو مادرجونم از هشت سالگیه من با همشون قطع رابطه کردیم .... سه تایی با پدرم زندگی میکردیم که پدرمم چند سال پیش رفت و ما رو تنها گذاشت....
امیر-دوست ندارید رابطتونو دوباره شروع کنید؟
-به من ربطی نداره...اختیار دار مادرجونه...ولی محاله ....
امیر- چرا؟؟
-اینم به همون موضوع مربوطه که نمیتونم بگم...
امیر-چقدر مرموزید شما!
-اتفاقا اصلا موضوع مرموزی نیست...فقط موضوع احترام به قولیه که به مادرجونم دادم...
امیر- پس بعد از تقریبا بعد از شونزده سال با این شروین خان روبرو شدی...
-آره...
امیر- نظرت چی بود؟؟
-راجبه؟
امیر- کار شروین...تعقیبت تا شرکت...پنچر کردن ماشینت...و میخواست برسونتت تا باهات کار داره...

romangram.com | @romangram_com