#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_84
شروین-هنوزم نشناختی؟
تازه برگشتم به جو....
اخمی کردم و با تندی گفتم
-امری دارید؟؟
شروین-نیلوفر!!؟ فکر نمیکردم بعد از این همه سال رفتارت اینجوری باشه....
پوزخندی زدم
-اِ....حتما انتظار داشتی بپرم بغلت کنم....هه
شروین-خوب آره....یه چیزی تو همین مایه ها ....
امیر معطل مونده بود نمیدونست چی بگه...
قدمی به عقب برداشت که برگشتم سمتش...
-کجا؟؟
امیر ناراحت بود ...نمیدونم چرا تو عمق نگاه طوسیش ناراحتی رو میدیدم
امیر- میرم خونه...شروین خان هم که فامیل شد
عصبی نگاش کردم
-بهت زنگ نزدم که بیای و منو بذاری بری ؟؟؟
مظلوم نگاش کردم
-منو میبری خونه؟؟؟
romangram.com | @romangram_com