#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_83

پسر-آهاان این شد حرف حساب.....شروینم
امیر-خوب؟
پسر-باید بیشتر توضیح بدم؟؟
امیر-فکر کنم
پسر-خوب من شروینم...مهندس عمران مدیرعامل شرکت(....) و شما؟؟
امیر- مهم من نیستم...لطفا ربطتو با نیلوفر بگو...
شروین نگاهی عمیق و زشت بهم کرد....اصلا از نگاهش خوشم نیومد...
امیربهم نزدیکتر شد...
معلوم بود اونم از نگاه پسره بدش اومده بود...
شروین- من ....من پسر عمتم....هنوزم نشناختی؟؟
چیییی؟
پسر عمه...؟
کدوم؟
چند تا پسر عمه داشتم؟
شهیاد...و شروین...
پس پسر عمه شهینه...
چشمای گردمو که دید خندید ...

romangram.com | @romangram_com