#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_73

دست و پام در حال لرزیدن بود....
کی بود؟؟
چرا دنبالم بود؟؟!
بالا که رسیدم نمیدونم مش رحیم چی تو صورتم دید که سریع رفت آب قند درست کنه...
سمانه هم با دیدنم اومد سمتم
سمانه-چی شده دختر....؟چرا رنگی اینقدر پریده؟؟
-چ..چی؟؟ رن....رنگم؟؟
سمانه-چی شده؟؟چرا لکنت داری ؟؟
-نننه....نه...چچیزیی نیستتت...
آب قند رو داشتم میخوردم که سالاری و امیر اومدن...
با دیدنم با لبخند اومدن جلو ولی وقتی وضع منو دیدن ابروهاشون رفت بالا
سالاری- چی شده؟؟ چرا این شکلی شدی ؟؟
حتی دهنم از ترس باز نمیشد حرف بزنم
سمانه-نمیدونیم هنوز ....از وقتی اومد همین جوری بود...
مش رحیم-انگار ترسیده...
امیر رو کرد بهم-چی شده؟؟؟از چیزی ترسیدی؟؟؟
مونده بودم چی بگم....فقط خیره به امیر دنبال جواب بودم....نمیدونستم راستشو بگم یا نه...

romangram.com | @romangram_com