#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_361
نفس راحتی کشیدم
-نخیر حتی روز عروسی!!
امیر با من از این شوخیها نکن میمیرم میفتم رو دستتها!!!
اومد کنارم و با گفتن بفرمایید همراه و هم قدم وارد رستوران شدیم...
پشت میز دو نفره ی که رزرو شده بود و روبروی یه دیوار شیشه ای که پشتش پر بود از گل نشستیم....
اونقدر رویایی بود که حس میکردم خوابم...
اونقدر با ذوق به همه چی نگاه میکردم که امیر هم خندش گرفته بود...
-اینجارو ازکجا پیدا کردی امیر ؟؟؟خیلی خوشگله!!
امیر-تازه پیداش کردم
چشمامو ریز کردمو گفتم
-قبل اومده بودی اینجا ؟؟
امیر اما جواب نداد و فقط نگاهش خیره تو چشمای من بود ...
سرخ شدم و دیگه حرفی نزدم و سرم رو پایین انداختم...
با صدای امیر سرم بالا اومد ...
امیر -نیلوفر نگام نمیکنی؟؟
سرم بالا اومد و نگاش کردم...
خدای من ....من چقدر این مرد رو دوست دارم...خدایا نکنه گناه میکنم اینقدر نگاش میکنم؟؟؟ آخه دست خودم نیست...!!
romangram.com | @romangram_com