#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_360

نگاهی به اطراف کردم....
رستورانی نبود....تعجب کردم....
برگشتم سمتش....
تعجبمو که دید خندید ....
امیر-رستوران پشتمونه....
برگشتم دیدم اوهوووو......
چه رستورانی بود .... همه ماشینهای لوکس و باکلاس ....
خدا نکشدت پسر حداقل میگفتی یه تیپ باکلاس میزدم...
با آرومی پیاده شدم که دیدم امیر سعی داشت زودتر برسه تا در رو برام باز کنه که وقتی پیاده شدم کلافه پوفی کشید و ایستاد....
امیر-خواستم در رو برات باز کنم دختر
چینی به بینیم دادم
-من از این لوس بازیها بدم میادا ....هیچوقت این کارو نکن....
امیر-حتی روز عروسی؟؟؟
چشمام از حدقه زد بیرون ....این چیییییی گفت الاااااان؟؟؟
روز عروسی....
چشمای گردمو که دید فکر کنم فهمید چی گفت چون هول جمعش کرد
امیر-منظورم خوب ...همون داماده دیگه...نمیذاری ....در رو برات .....باز کنه؟؟

romangram.com | @romangram_com