#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_357
سریع کمی سرمو بردم عقب....
به خودش اومد و دستشو پایین برد...
سرش رفت پایین و دوباره بالا اومد....نگاهش توی چشمام موند...
امیر -من...منو ...بب..ببخش
قلبم ایستاد..
امیر مغرور ....امیر مغرور از من معذرت خواهی کرد....
عقبی رفت و هنوز نگاهش به من بود ...
امیر-توی سالن منتظرتم....
منتظر حرفی از طرفم نشد و سریع رفت ....
نفس حبس شدمو با شدت دادم بیرون و حس کردم تازه میتونم هوا بگیرم
چسب زخمی برداشتم روی زخمم زدم ...از زیر چسب گوشه های زخمم دیده میشد ولی بد نبود...
دست و صورتمو شستمو ازحمام بیرون اومدم
لباسامو در آوردم و مانتوی مشکیه کوتاه و تقریبا تنگی پوشیدم با جین کمی آزاد و شال آبی و کیف دستیه مشکیمم برداشتم تا با کتونیه مشکیم ست بشه....
مدادی هم به دور چشمام کشیدم و رفتم بیرون...
ای بابا ....این که باز زوم کرده رو عکس من!!
با قدمهای بلندی رفتم جلوش ایستادم که نگاهش از عکسم کنده شد و به من افتاد.....
لبخندی زد و بلند شد ...
romangram.com | @romangram_com