#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_358
امیر-آماده ای؟؟
خوشم میاد که اصلا به روی خودشم نمیاره داره عکسمو دید میزنه....
-بله ...بریم...فقط من ماشین بیارم یا نه؟؟
امیر بازم لبخندی زد-نخیر نیلو خانم....بفرمایید
با دست به جلو اشاره کرد که جلوتر ازش حرکت کردم و تعجبمو مخفی کردم....
امیر و از این کارا؟!؟!
نکنه سرش به جایی خورده؟
همراه هم به پارکینگ رفتیم و سوارماشینش شدم...
خوبه دویست و شیششو نیاورده بود...
هی دوست داشتم بروش بیارم ولی یه چیزی مانعم میشد ...یه چیزی مثل اینکه شاید این آتو بتونه یه روزی به نفع من باشه...
برای همین حرفی نمیزنم تا وقتش برسه...شایدم اصلا وقتش نرسید... نه میرسه!
توی ماشین سکوتی برقرار بود که امیر آهنگی رو گذاشت که آرامش زیادی بهم داد ...
همیشه صدای احسان خواجه امیری رو دوست داشتم
""از در و دیوار قلبم غم دلتنگی میباره ..... بگو که دستت هنوزم
واسه من یه چتری داره ...... دستاموتنها گذاشتی
تو نمیدونی چیه دردم ...... از همون لحظه که رفتی
دیگه زندگی نکردم ...... خاطراتت مونده اینجا
romangram.com | @romangram_com