#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_352

امیر؟ این امیره؟
همین طور با تعجب نگاش میکردم که سرش رفت پایین
امیر-ولی حالا که میگی باید پانسمان پیشونیت رو عوض کنی بمونه برای بعد...
-میتونیم بعدش بریم...
امیر سریع سرش رو بالا آورد و با چشمای براقش نگام کرد
امیر -واقعا؟؟
-آره....فقط من باید برم خونه اول...شاید بیست دقیقه طول بکشه...
امیر لبخندی زد
امیر- خیلی خوبه....پس من دیگه نمیرم خونه با هم میریم و من بیرون تو ماشین میشینم تاتو بیای....خوبه؟
-اوهوووم...بد فکریم نیست...
امیر- پس بزن بریم نیلوفر
-بریم...
جلوتر ازش راه افتادم....
همش فکرم به این بود که چرا امیر رفتارش عوض شده؟؟
امیر و شام مهمون کردن؟؟؟
آدم چه چیزا که نمیبینه...
با ماشینامون تقریبا موازی هم حرکت کردیم تا رسیدیم...

romangram.com | @romangram_com