#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_348
در روآروم باز کردم ورفتم داخل....
کلی کنف شدم....امیر نبود...
نفس عمیق و ناراحتی کشیدم و رفتم سر میزم نشستم...
تا طهر موقع نهار خبری از امیر نشد ...خیلی عصبی شده بودم
برای نهار که رفتم صحبتهای چند نفر رو از میزکناری شنیدم و کلی داغون شدم...
امیر و چند تا از مهندسای شرکت رفته بودن ساری ....
ای خدا...کاش منم میرفتم
با روحیه ی داغون واعصابی خورد برگشتم توی اتاقم ....
من بدون امیر تو این اتاق تنها چی کار کنم؟؟
کارم تا ساعت شش ونیم طول کشید و برای دادن برنامه ها رفتم اتاق سالاری و فلشم رو دادم بهش...اونم بعد از بررسیه مختصری گفت عالیه...
با نهایت افسردگی برگشتم خونه...
کاش میفهمیدم حداقل چقدر سفرشون طول میکشه!؟
روزم خیلی معمولی و یکنواخت تموم شد و خیلی زود هم خوابم برد.......
صبح با صدای آلارم گوشیم بیدار شدم و با کلی بی حالی و کسلی حاضر شدم
یه مانتوی نخیه مشکیه جلو بسته با شال طوسی و نخی و شلوار کتون طوسی بَگ و کیف و کفش مشکی اسپرت
عین دختر بچه ها شده بودم....
یادمه هر وقت این مانتو رو میپوشیدم مادرجون می گفت داری میری مدرسه؟
romangram.com | @romangram_com