#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_345

نیما-خیلی باحاله این امیر.... مغرور و عاشق....ولی باید بفهمه برای عشق بودن باید کمی از غرورش رو کم کنه....خوب ...ادامه؟
-هیچی ...بعدش رفتیم و بعد از غذا موبایلم رو میز بود که بازم تو زنگ زدی ..
نگاش کردم
نیما- ای لعنت به من....تا اینجا که فقط من باعث دعواتون شدم
خندیدم
-خدا نکنه....آره دیگه اونم اسم تو رو روی موبایلم دید و بازم قیافش شد مثل صبح و بعد از تلفن با تو بازم شروع کرد به حرفای صبحش و تا تونست بارم کرد
-منم ساکت نموندم و جوابشو دادم و از رستوران زدم بیرون و با تاکسی برگشتم....
نیما لبخندی زد-نمیگم کارت درست بوده یا نه !! ولی شاید خوب بوده.... سر به سرش نذار ....از کسی برای در آوردن حرصش استفاده نکن....منظورم گرم گرفتن با پسراست...
با اخم نگاش کردم....
-من اینجوریم؟؟
نیما- نخیر خانووووم ...چشماتو درست کن ...گفتم شاید شیطونه گولت زد ...
-شیطون با ما کاری نداره فعلا....انگار رفته تو جلد امیر....
نیما بلند خندید -باور کن زندگیه و رابطه ی شما رو میشه فیلم کرد ....اونم از سَبک طنز و خنده دار....
خندم گرفت
لبخندی زدم و بازم کیک خوردم
نیما-خوب بریم؟؟
-آره...بذار فقط این کیکو تموم کنم....

romangram.com | @romangram_com