#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_344
نیما عکس رو در آورد...اول خودش نگاهش کرد و دستش رو روش کشید و بعد آورد جلو ....
عکس رو ازش گرفتم....دختری با پوست گندمی لب و بینیه خوش فرم و کوچولو.....چشمای مشکی و ابروهای هشتیه کوتاه....موهای صاف مشکیه بلند....میشه فت کاملا برعکس من بود....
لبهاش خندون بود توی عکس...
خلاصه میشد گفت فوق العاده زیبا بود....
یه دختر زیبای شرقی.... عکس رو نزدیک دست نیما روی میز گذاشتم
-واقعا خوشگله....بهت تبریک میگم و قول میدم تو پیدا کردنش بهت کمک کنم...
نیما لبخندی زد -البته اگه بشه....
-میشه ...خیالت راحت...نیلوفر و دست کم گرفتی!! فردا با وکیل مادرجون تماس میگیرم ....شاید بتونه کمکمون کنه....
نیما-ممنون...خیلی ممنونم ازت ...
سکوت کرد....کیکی که سفارش داده بودیم رو تکه ای کندم و گذاشتم دهنم...
نیما- راستی ..شام دیشب خوش گذشت؟؟
با شنیدن حرفش اخمام رفت تو هم
نیما بلند خندید-خیلی باحالی دختر....شما که همش در حال جنگید...اصلا با هم خوب هم هستید؟؟؟
خودمم خندم گرفت ....راست میگفت.... عجب عاشقیتی !!؟
نیما- تعریف نمیکنی؟؟
-چرا...اولش که توی ماشینش یه آهنگی گذاشت که همش توش میگفت منو ببخش....منو ببخش....
نیما با ادام خندید
romangram.com | @romangram_com