#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_339
نیما- بیخود کرد....سعید کیه؟
-توی مهمونی بهم گیر داده بود....
نیما-خوب اون به تو گیر داده امیر چرا تورو مقصر میدونه؟
-من چه میدونم...منم باهاش دعوا کردم و زدم بیرون....اونقدر گریه کردم که جلوی چشمام رو نمیدیدم....داشتم میرفتم خونه که یه دفعه یه نور دیدم که زدم بغل که به ماشینه نزنم رفتم تو درخت....
نیما-پس اینجوری که بازم مقصر منم ...!!
با تعجب نگاش کردم...
نیما لبخندی زد-خوب من اگه زنگ نمیزدم اینجوری نمیشد دیگه....
-نه.... اینجوری نیست....شروین چی؟؟ سعید؟؟ اون داره با من لجبازی میکنه....میخواد اذیتم کنه...نمیدونم چرا!؟
نیما-چون دوستت داره....
-دوست داشتن اینجوریه؟؟؟
نیما-گاهی دوست داشتن از اینم بدتره...وقتی رقیب تو میدون باشه عشق و عاشقی همینه....اون فکر میکنه من و شروین و سعید رقیباشیم...
پوزخندی زدم
-هه...چه فکرایی میکنی نیما....اگه دوستم داشت خوردم نمیکرد ....میومد مرد و مردونه حرفشو میزد....
نیما لبخندی زد-تو هنوز مردا رو نمیشناسی ... ولی اینو بهت میگم منتظر یه ابراز عشق عاشقانه از طرف امیر نباش....
-منظورت چیه؟؟
نیما-امیر غرورش خیلی زیاده.... بالاخره بهت ابراز میکنه ولی انتظار نداشته باش بیاد یه جعبه مقابلت بگیره و زانو بزنه و بگه نیلوفرم باهام ازدواج میکنی؟؟؟
-خوب پس چی کار میکنه؟؟
romangram.com | @romangram_com