#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_337

نیما- این داماد کو؟؟ میخوام حالشو بگیرم.....
هر دومون بلند خندیدیم
نیما-راستی چرا گفتی مقصره؟
-حالا بهت میگم اول بریم یه جا بشینیم....
نیما- از دست تو ! آخه با این قیافه ی وحشتناک تو کجا بریم؟؟؟ همه فرار میکنن...
خندیدم...
نیما- شوخی کردم ...برو کافی شاپ(.....)
-باشه...
خیلی زود رسیدیم که همراه هم به طبقه ی بالای کافی شاپ رفتیم
-خوب ....من در خدمتم برادر نیما....کارت و بگو...
نیما لبخندی زد-نه دیگه...نشد...اول تو بگو جریان چی بود که امیر مقصرشد!
لحنش خیلی با مزه بود...
لبخند تلخی رو لبم نشست....
-روز قبلی که با هم قرار داشتیم.... آناجون یه مهمونی گرفت و منو دعوت کرد....
نیما-خوب ؟
-هیچی...منم رفتم و تا شب خواستم برگردم اتفاق خااصی نیفتاد...خواستم برگردم که آناجون گفت دست تنهاست و شب بمونم کمکش کنم...
نیما-ایول آناجونت....

romangram.com | @romangram_com