#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_336
نگاهش روم خشک شد....
-سلام..چی شد؟
نیما- این چه ریختیه دختر؟ تو که گفتی چیزی نشده .... این بود؟ قیافتو دیدی؟
-بله...الانم میگم چیزی نیست ....فقط ضرب دیده و کبود شده...
نیما پوف بلندی کشید....
نیما- حس میکنم تقصیر منه...منو ببخش نیلوفر ...
-تقصیر تو نیست... اونی که مقصره اصلا براش مهم نیست...
نیما-منظورت چیه؟ کی مقصره؟
-نمیدونم...اصلا ولش کن....بریم ...شایدم بهت گفتم
نیما- پس معلوم شد یه پای امیر تو این قضیه ست!
با بهت برگشتم سمتش...
-از کجا فهمیدی؟
نیما لبخندی زد-منو دست کم نگیر... از غم نگاه عاشقت....
خجالت کشیدم ....سرم رفت پایین
نیما- از من نباید خجالت بکشی خواهر نیلوفر... از یکی دیگه باید بکشی....
زد زیر خنده
منم لبخندی زدم
romangram.com | @romangram_com