#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_335
نیما- سلام خواهر نیلوفر ...
خندم گرفت
-سلام برادر نیما ....
نیما- ایول به خواهر خودم که زود تحت تاثیر قرار میگیره.... امروز و هستی دیگه؟
-بله که هستم....کی و کجا؟
نیما- الان و جلوی درب خونه ی ما ...یا تو!؟
-نه همون جلوی درب خونه ی شما بهتره
نیما-ای کلک ...من که بالاخره خونتو پیدا میکنم....
-مثلا پیدا کنی چی بشه؟ بیا خودم آدرس بدم....من حرفم اینه که نمیخوام برام حرف درست شه....
نیما- شوخی کردم بابا....منظورت رو هم درک میکنم....پس کی اینجایی؟؟
-نهایت یه ربع
نیما-ایول ...منتظرم بای
-خدافظ....
بلند شدم و مانتوی قهوه ای با شال قهوه ایه چروکمو که روش طرحهای طلاییه گل داشت وشلوار کرم رنگ کتانمو پوشیدم....
کیف و کفش اسپرت قهوه ایم رو هم پوشیدم و سویچ روبرداشتم و بدون هچ آرایشی رفتم....آخه قیافم که داغون بود آرایش میخوام چی کار !
سر یه ربع رسیدم و نیما با خنده و شادی پرید تو ماشین و تا اومد سلام کنه نمیدونم چی شد.....
نیما-سلا.....
romangram.com | @romangram_com