#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_333
نگاه سرگردونش و به اطراف میچرخوند....
-منو نگاه کن ....صبح بس نبود...؟؟
نگام کرد
- این قیافمو که میبینی عذاب وجدان نمیگیری؟؟ پسرعموم که از هیچی خبر نداشت عذاب وجدان گرفته بود ...میگفت من به خاطر اون رفتم بیرون و تصادف کردم و کلی از صبح باهام تماس گرفته و داره ...هه ..
-اونوقت تو چی؟؟ توی که مقصر اصلی هستی......
پوزخندی زدم...دست خودم نبود ..دلم ازش خون بود...
-تلفنش فقط به خاطر پرسیدن حالم بود...یعنی من نمیتونم با پسرعموم برم بیرون و یا حرف بزنم...؟؟ چی میگی امیر؟؟
-من به خاطر توی لعنتیو حرفات داشتم گریه میکردم....تار دیدم ...ندیدم... میفهمی ...؟ زدم به درخت....
رفتم جلوتر ...توچشماش خیره بودم...
-ولی میدونی چیه ...بغض من...اشک من .... از درد تصادف نیست ...
نگاه غمگینش توی چشمام بود
-از حرفای توِ..از تهمتای توِ....هنوزم رو حرف صبحم هستم....
زل زدم تو چشماش و محکم گفتم
-خیلی نامردی ...خیلی....
نگاهش مات و پر از تعجب و نگرانی شد....
دیگه برام مهم نبود ...
امیر برام مهم بود ...
romangram.com | @romangram_com