#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_332
نگاش کردم....
نگاهش خالی بود....سرد بود ....
لرز کردم از سردیش...
خواستم برم که با صداش ایستادم....
امیر-هنوزم میگی رابطه نداری؟؟ نمیدونم چرا من نمیفهمم...اگه اینا اسمش رابطه نیست پس من اعتراف میکنم دچار تناقض توی معنیه رابطه شدم.... میشه برام توضیح بدی؟
برگشتم سمتش....
هنوزم داشت تهمت میزد...
هنوزم از حرفاش پشیمون نبود...
منو بگو فکر کردم پشیمونه....هه
آهنگو بگو....فکرکردم به خاطر من گذاشته
رفتم نزدیکش....
نگاه بغض دارمو دوختم تو چشماش
-اگه تا امروز به نامتعادل بودن روحی و روانیت شک داشتم الان مطمین شدم... هر لحظه یه جوری هستی....هر لخظه رفتارت با من عوض میشه..چی میخوای از جونم لعنتی...چرا مدام یا داری تحقیر میکنی یا تهمت میزنی؟؟
نگاهش بازم از سردی در اومده بود و با گیجی به دوتا چشمام میلغزید....
نذاشتم این بار اشکم بریزه...
-من با کسی رابطه ای ندارم...میفهمی؟؟ اون پسرعمومه.... میفهمی امیر... پسر عمو!!
-دوست پسرم نیست....فهمیدی؟؟؟میفهمی لعنتی.... چرا داری باحرفات داغونم میکنی؟؟
romangram.com | @romangram_com