#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_321
نمیدونستم جواب بدم یانه؟؟؟
ولی اگه آناجون باشه زشت میشه....
برداشتم و جواب دادم
-بله؟
آناجون-سلام دخترم خوبی؟ با زحمتای ما ....بی خبر رفتی ....
-سلام ...ممنون...ببخشید دیدم خوابید بیدارتون نکردم منم کارداشتم این شد که ...
آناجون-نمیخواد توضیح بدی دختر خوب....میخواستم بگم امروز میخوایم با سالاری و امیر بریم شام بیرون برای در کردن خستگیه دیروز ...حتما باید بیای....
وای نه...من با امیر قهرم....
تصمیم گرفتم اصلا کوتاه نیام.... و همراهشون نرم....
-ممنون آنا جون ولی نمیتونم بیام....
حرفمو قطع کرد
آناجون-ازت نپرسیدم که میای یا نه..!گفتم باید بیای ....خدافظ تا یه ساعت دیگه....
صدای بوق های اشغال باعث شد با بهت به گوشیه دستم نگاه کنم....
عصبی شده بودم...
تلفن رو گذاشتم و با چند تا جیغ آروم خودمو از حرص خالی کردم....
سریع رفتم حمام وطوری که به پانسمانم بنرسه دوشی گرفتم و سریع بیرون اومدم ....
مانتوی جینمو که پشتش یه پاپیون خوشگل داپت رو برای اولین بار پوشیدم... شال سرخابی رنگم رو هم سرم کردم همراه جین همرنگ مانتوم وکتونیه سرمه ای و کیف دستیه کوچیک سرمه ایم روهم که اسپرت بود رو برداشتم
romangram.com | @romangram_com