#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_320

کسی که مقصره اصلا براش مهم هم نیست...فقط اومد یه بار در زد و رفت.... اصلا چرا اومده بود؟؟
نیما- میدی؟؟
-نه..نیما من اینجا یه دختر تنهام ..باید مراقب رفت و آمدهام باشم....کافیه یه بار تو بیای یه بار اون یکی برام حرف در میارن...
نیما- یعنی چی؟؟ نگرانتم به خدا ..من پسرعموتم نیلوفر ....عذاب وجدان دارم...
-نداشته باش...قرارمونم موند برای فردا ..میام ببینیم ببینی هیچیم نشده خوبه؟؟؟
نیما-چی بگم؟ مراقب خودت باش..
-باشه ..مرسی که زنگ زدی...خدافظ
نیما-خدافظ
گوشی رو قطع کردم....
ذهنم رفت به چند ساعت پیش ..واقعا چرا امیر اومد؟؟؟
حتما اومده بوده یا دوباره دادو بیداد کنه یا شایدم به احتمال یه درصد معذرت خواهی....
لبخندی زدم و بلند شدم و لوستر رو روشن کردم و برای آماده کردن شام رفتم....
تا شب چند باری امیر باهام تماس گرفت ولی جوابشو ندادم...
ناراحت بودم....دلخور بودم ....
ولی هنوزم مثل قبل دوستش داشتم ...شایدم بیشتر....
نمیدونم چرا!
با صدای تلفن خونه رفتم و شماره ی خونه ی آناجون رو دیدم...

romangram.com | @romangram_com