#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_319

ناراحتم ازت امیر....
خیلی...نگاهمو ازش گرفتم و رفتم داخل حمام و کارمو شروع کردم...تقریبا بیست دقیقه طول کشید....نه تا بخیه ی ریز زدم...
خیلی ناجور شده بود....
صد در صد جاش هم میمونه ....دقیقا بالای ابروی چپم بود....
روش بتادین ریختم و با باند و گاز استریل پانسمانش کردم...
رفتم بیرون چند تا میس کال از نیما بود و چند تا از امیر...
روی مبل دراز کشیدم و خیلی زود خوابم برد
با صدای زنگ تلفن بیدار شدم..هوا تاریک شده بود....
رفتم و برش داشتم...
-بله؟؟
نیما-نیلوفر دوست دارم خفت کنم....
خندم گرفت...
-سلام
نیما- سلام...خونت کجاست؟؟
-میخوای چی کار؟
نیما-بیام ببینم چی شده...اعصابم خورده از ظهر ...حس میکنم من باعثشم...
پوزخندی زدم...

romangram.com | @romangram_com