#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_316

من نباید میزدمش...
من به چه حقی دست روش بلندکردم؟؟
خوب اونم هر چی دلش خواست بهم نسبت داد...
اشکام همینطور میریخت....که تاریه دیدم باعث شد ماشین روبرویی رو نبینم و صدای بوق وحشتناکی از نزدیک منو به خودم آورد....
سریع فرمون رو چرخوندم تا به ماشین نخوردم که ماشینم به درختی کوبیده شد....
سرعتم زیاد نبود....
ولی شدت ضربه طوری بود که سرم بد جور به فرمون خورد ....
سرم رو بالا آوردم ..چشمام تار شده بود....
چند باری پلک زدم تا چشمام درست ببینه...
گرمی ای روروی پیشونیم حس کردم ...دستمو بردم بالا و دیدم بله ....خون
آینه رو دادم جلوی صورتم دیدم پیشونیم بریدگیه عمیقی برداشته...
اصلا نمیفهمیدم به کجا خورده که اینجوری بریده...
صدایی از کنارم اومد...
نگاه کردم پسر جوونی بود ...حتماهمین ماشین بوده...
نگاهمو ازش کرفتم و با دست علامت دادم بره...
اونم از خداخواسته گذاشت رفت....
دستمالی روی پیشونیم گذاشتم خودش با قدرت جذبه ی خون چسبید به پیشونیم...

romangram.com | @romangram_com