#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_315

-خیلی نامردی....خیلی...
اشکام ریخت...
نگاهش با اشکام رفت پایین تر...
به سرعت از کنارش رد شدم....نه به خاطر اینکه خیلی ازش ناراحت باشم ...
بودم ...ولی دلیل سرعتم فقط و فقط یه چیز بود.....
دوست نداشتم خورد شدن و شرمندگیه مردی رو ببینم که بهش دل بستم...
مردی که دوستش دارم باید محکم باشه.....
ولی ....
اون محکم بود ....من ضعیفم...
سریع سوار ماشین شدم نگهبان باغ ماشین و سرعتم رو که دید بی وقفه دررو باز کرد
به سرعت از اون خونه زدم بیرون...
چقدر حالم با حال صبحم فرق داشت ....
چقدر دل شکسته بیرون اومدم...
حالم بد بود....
دستم ذق ذق میکرد....
یاد آخرین نگاه که بهش کردم افتادم ....جای انگشتای باریکم روی صورتش بود....
بشکنه دستم...

romangram.com | @romangram_com