#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_312
امیر ابروهاش رفت تو هم
امیر-کی؟
-نیما ...پسر عموم دیگه...
امیر صورتش قرمز شد....
وای خدایا چرا من هر دفعه با دیدن حرص خوردن این خوشحال میشم؟؟؟
صدای پوزخندش منو از رویام درآورد....
نگاش کردم...پوزخندی رو لبش بود....البته کملا پوزخندش عصبی بود....
سعی داشت خودشو خونسرد نشون بده...
بالاخره من یه دخترم...میتونم حسا رو کمی درک کنم.... فقط امیدوارم این حس درست باشه....
امیر-خوبه....قرار گذاشتید؟؟
خونسرد گفتم
-بله....کاری باهام داره گفت برم
امیر عصبی خندید-تو که گفتی باهاش رابطه نداری؟؟؟
-هنوزم میگم....
امیر به اطراف نگاهی کلافه کرد و دوباره نگاه داغونشو دوخت تو چشمام
امیر- نیلوفر منو بازی نده....بگو رابطتتون در چه حده؟؟
نگاهی بهش کردم....
romangram.com | @romangram_com