#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_311
نیما- بله ..اگه برات امکان داره الان...
-خوب....باشه..کجا باید بیام فقط؟
نیما-همون جاییکه اون دفعه اومدیم...
-باشه...فقط من خونه نیستم ...یه کم دیرتر زمان بگو دیر نرسم !
نیما- باشه...یک ساعت دیگه خوبه؟
-خوبه...
نیما-خیلی ازت ممنونم ...بای
-خدافظ
نیما خندید-خداحافظ
گوشی روقطع کردم داشتم میذاشتم تو کیفم که
امیر-کی بود؟؟
سرمو بالا بردم و با ابروهای بالا رفته نگاش کردم......
به این چه ربطی داره؟؟
درسته من دوسش دارم ولی این چی؟؟
نگاهم که دید کلافه نگام کرد...انگار خودشم میدون سوال بیجایی پرسیده...
ولی من ترسی ندارم راستشو بهش گفتم
-نیما بود..
romangram.com | @romangram_com