#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_306
جاااان....این "جا" چی بود؟
ریز نگاش کردم....هول بود ...اینو از نگاههای فرار گونش میتونستم بفهمم
نفس عمیقی کشیدم و گفتم
-میشه یه ملحفه بهم بدی؟؟ تمیز باشه ....
امیر- مگه رو تخت نداره؟؟
-چرا...ولی..خوب ....
امیر لبخندی زد-باشه...صبرکن الان میارم...
رفت تو اتاق خودش که دوتا اونورتر و روبروی اتاقی بودکه من بودم
بعد از چند لحظه برگشت و ملحفه ی سرمه ای بدون طرحی دستش بود ..نزدیک که شد دیدم نه ...طرح داره ....ستاره های ریز خیلی کوچولو ی طلایی
ازش گرفتم و گفتم
-چقدر خوشگله؟؟
امیر -آره...منم خیلی دوستش دارم...
نگاش کردم...
نکنه استفاده شدست؟؟ نکنه امیر ازش استفاده کرده؟؟
مشکوک نگاش کردم که خندید و دستی به سرش کشید
امیر-استفاده نشدست
آناجون الان خوابه دیگه
romangram.com | @romangram_com