#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_301

اما نمخواستم الان رو کنم که قضیه رو میدونم.....
-کار خاصی نمیکردم....یه جایی سرم گرم بود....
امیر- بله دیگه ...با از ما بهترون....!
نگاش کردم....با اینکه میدونه ولی چه خوب نقش بازی میکنه....
-نه...از ما بهترون نبودن....چاییتو بخور سرد شد....
خودم زودتر چاییمو برداشتم وخوردم
امیر -وایسا قند بیارم...
-من چای رو خالی میخورم....ممنون
امیر قند بزرگی برداش
با تعجب نگاش کردم....
بازم وسط چاییش قند بزرگی برداشت.....اَه.....
-امیر!!!
امیر با تعجب نگام کرد-بله؟؟
-چرا اینقدر تو قند میخوری؟؟؟
امیر -خوب من چای رو بدون قند دوست ندارم
-خوب فهمیدم دوست نداری دیگه چن تا ؟ یه دونه بسته دیگه!
امیر لبخندی زد-باورکن از گلوم پایین نمیره

romangram.com | @romangram_com