#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_299
-واااااااای
با وای بلندی که کشیدم امیر از روی صندلی پرید و اومد پیشم
امیر-چی شده؟؟؟؟
نگاهی به یخچال کردم که رد نگاهمو گرفت....
یخچال فوق العاده کثیف بود و پر از ظرفهایی که باید بیرون آورده میشد و ...
امیر-تو بشین خودم مرتب میکنم....
از خدا خواسته قبول کردم و نشستم و امیر سریع ظرفهای کثیف رو توی ظرفشویی ریخت و غذاشون رو خالی میکرد....
ماشاءالله پسرم چقدر کاریه....
رفت و ظرفها روتنهایی شست .....منم یخچال رو داخلش رو مرتب کردم...
آخرشم دو تا چای ریختم و نشستم ....
-آخیش ....پیر شی جوون
امیر با خنده نشست روبروم وچاییشو برداشت....
امیر- تا حالا تو عمرم اینقدر کار نکرده بودم....
نگاش کردم....
-ولی من کرده بودم....
نگاه ماتو بغض دارمو برگردوندم سمتش....
آره....
romangram.com | @romangram_com