#مهندسین_شیطون_و_اخمو_پارت_296
امیر یه دفعه بلند خندید.....
منم خندیدم....
امیر -خیلی باحالی تو دختر....ولی واقعا چی میگفت؟؟؟
-باور کن یادم نیست... چیز مهمی نبود ....
امیر اخم نا محسوسی کرد...
زیر چشمی بهش نگاه کردم و آروم زمزمه کردم
-آهانننن گفت بریم برقصیم....
یه دفعه بشقاب دست امیر سر خورد توی ظرفشویی و تمام آب ریخت روی هر دومون ....
لباسم سراسر خیس شده بود....البته فقط خیس نه ها.....
انواع اقسام روغن و سالاد و ....
با بهت سرمو بالا بردموبه امیر نگاه کردم....از من بدتر بود....
بهت جاش رو به عصبانیت داد....تقریبا دادزدم
-امییییر.... ..این چه کاری بود؟؟؟
امیر ولی اصلا حواسش به لباسامون نبود ...اومد روبروم ایستاد....
امیر -گفتی بهت پیشنهاد رقص داد؟؟
ابروهام رفت بالا ....من چی میگم این چی میگه.....ای خدااااا
لباسامو نگااه.....
romangram.com | @romangram_com